فاطمه ۳۷ ساله، سرپرست خانوار : یک بار قرص خوردم تا پدرم را بترسانم شاید کمکم کند از همسر معتادم جدا شوم ولی او هیچ حمایتی نکرد و حتی گفت: "خودت را با نفت بسوزان تا زودتر خلاص شوی ولی حق نداری طلاق بگیری".
بعداز جدایی با دوتا دخترم بیخانمان شدیم و مدت ۱۰شب در حرم میخوابیدیم.
خانهای در نزدیکی حرم گرفتم با 5 میلیون تومان رهن و ماهی 400 هزار تومان اجاره، ولی هیچ وسیلهای نداشتم؛ چراکه شوهرم اجازه نداد هیچ وسیلهای با خود از خانهمان بردارم. تا چند شب در آن خانه چادرم فرشمان و مانتوام پتویمان بود.
برای تأمین رهن خانه به چند خیریه در بیمارستانها سر زدم تا بتوانم وامی بگیرم و خانه را برای یک سال دیگر تمدید کنم، ولی نتوانستم. برای همین تصمیم گرفتم با وجود کمخونی شدیدم کلیهام را بفروشم.







هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر